مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفـتــاب مـســیــر مـا هــادی عـلـی ابـن محـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضــــا هــــادی نیست جـز دامن کـرامت تو پـــردۀ خــانــه خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا! یا جـواد! یا هـادی! به مَـلَک هم نـمیدهم هرگز گـریـۀ زائــر تــو را هــادی یک شبی را کـنار ما ماندی سر سجاده جـامـعـه خواندی تـو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را مـعـرفی کردی بـا فــراز زیــارت ســبـزت راه مـا را مـعـرفـی کــردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبـی را معـرفی کـردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلـکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایـت غـریـب بـود اما کــربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیـامـت خـدا شناس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تـو مـزرعـههـای سـبـز دنـیا تو خواهش سرزمین پـائین من اشـتـیــاق بــهـشـت بــالا تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بی تـو گـاه جـبـریـل مـیشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مـسیر گمراهی داده ما را نـجـات؟... آقا تو تـو مــرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کــردی دوسـت دارم گـدای تو بـاشم سـائـل دسـتهـای تـو بـاشـم مـثـل بـال و پَــر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بــاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم یـا دعـای قـنـوت مـن بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بــاشـم ما فـقـیـریـم، سفرهای وا کن سـامــرایـی حــوالـۀ مـا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات مـا بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کـردید تا بزرگ شدند بـا نـگـاه تـو، با مـحـبـت تو اِبن سکّـیتهـا بـزرگ شدند خـوب شد بچههای هیئت ما پـای درس شما بزرگ شدند بـچــههــای قــبـیــلــۀ مـا بـا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت |